مغناطیس
مغناطیس
*******
..
دو مغناطیس پنهان کرده ای در چشم
دو عالم را نخواهم کرد عوض با یک سر مویت
..
عسل مالیده ای بر لب نمک حل کرده ای در رو
دو زلفونت کمر خم کرده در محراب ابرویت
..
دو صد یوسف گرفتارند به آن چاه زنخدانت
هزار افسانه آویزان به هر تاری ز گیسویت
..
شوم از خواب بیدار و دو چشمانم ترا جویند
بهانه چشم مالیدن کنم تا ننگرم سویت
..
به هر در می زنم شاید تو باشی پشت در پنهان
سراغ از باد می گیرم کجا پیدا کنم کویت
..
چهارده ساله ماهم همچو ماه چارده مانی
برون آی از محاق ای مه که گلها بشنود بویت


