روز میلاد تو ای جان به نماز آمده ام
از سر شوق به تسبیح و نیاز آمده ام
من به چشمان پر از خند تو ایمان دارم
پای کوبان به غزل خوانی ساز آمده ام
زنگ آوای تو در گوش دلم غوغا کرد
با تب وصل تو من چه دلنواز آمده ام
من به شهر دل تو دلبر شیرین سخنم
واله و عاشق و با خرام و ناز آمده ام
گر چه این فاصله ها و غربتش دلگیرند
دلخوشم از اینکه همراه ایاز آمده ام
قلب تو منزل بی ریایِ این مجنون است
در پی پاسخ این قصه و راز آمده ام
هرم داغ نفست حکم مسیحا دارد
گویی امروز منم که با تو باز آمده ام
شاعر معصومه نصیری
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










