دیرگاهیست دلم شوق سرودن دارد / اشتیاق هنر شاعره بودن دارد
دوست دارم بسرایم غزلی بهر دل / غزل از حرفه پاکی که ستودن دارد
باز می گویم از آن شغل پراز احساسی / که غم از چهره بیمار زدودن دارد
و از آنیکه برای غم و بیماری و درد / روز و شب سعی گره را به گشودن دارد
هر چه بیماری و درد است و فغان و اندوه / یک طرف بار غمش را به کشیدن دارد
من ندانم چه عظیم است چنین روحی که / بهر همنوع سر از پای دویدن دارد
چه شب و روز به بالین مریض است ولی / کمی دمی از کمکش دست بریدن دارد
این چه شغل است و چه کاری که خدا هم حتی/ فتبارک به چنین بنده به گفتن دارد
ای پرستار تویی راهرو دخت علی / نسبت زینب کبری به تو احسن دارد
باش ” ذاکر” به خدایت همه دم شکرگزار/ که پرستار شدن حمد و ستودن دارد
دوست دارم بسرایم غزلی بهر دل / غزل از حرفه پاکی که ستودن دارد
باز می گویم از آن شغل پراز احساسی / که غم از چهره بیمار زدودن دارد
و از آنیکه برای غم و بیماری و درد / روز و شب سعی گره را به گشودن دارد
هر چه بیماری و درد است و فغان و اندوه / یک طرف بار غمش را به کشیدن دارد
من ندانم چه عظیم است چنین روحی که / بهر همنوع سر از پای دویدن دارد
چه شب و روز به بالین مریض است ولی / کمی دمی از کمکش دست بریدن دارد
این چه شغل است و چه کاری که خدا هم حتی/ فتبارک به چنین بنده به گفتن دارد
ای پرستار تویی راهرو دخت علی / نسبت زینب کبری به تو احسن دارد
باش ” ذاکر” به خدایت همه دم شکرگزار/ که پرستار شدن حمد و ستودن دارد
شاعر معصومه ذاکری عزیزی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










