تو زیباترین رویای من، کآمده به دستانم
دلیل آرامشی نابی، سرآغازش میلاد امام رضا
خدا تمام بخت جهان را به من بخشیده، می دانم
تو سفیدی بخت من، من اما برای تو کمم
عزت و احترام روزی ام، زان زمان که شدی جانم
نمی دانستم روی زمین، فرشته ای هم هست
تو معجزه خدایی، که شدی دلیل ایمانم
اگر بو تو بودنم تا به حال، زندگی بود
حال که تو آمدی به دنیایم، این روزها را چه بخوانم؟
بار دیگر صدایم کن، صدایم کن تا امیدی نو
آرامش، شور و شوق، خدا؛ برق زند در چشمانم
آذین بسته قلبم را با حس حضور تو، خدا
چنان بزرگی بانو، خدا داده دنیا را به دستانم
هر چه بگویم، هر خطی برانم، هم کنم شکر
کم است، کم است و کم است؛ قاصر است زبانم
جان تویی، جسم منم، آب تویی، من دانه
عشق تو و من عاشق، پرنده گر باشم، تویی آسمانم
خام بودم و گرمای چشمانت به دادم رسید
بمان، همیشه با عشق بمان که با تو زنده بمانم
خدایا شکــــــــــــــــــرت
مصطفی حدادی طاقانکی – یک شنبه 12 شهریور 1396 – 12:30
پ.ن: باید می نوشتم، حتی اگر قواعد ادبی را ندانم، اما با دل و از دل نوشتم
شاعر مصطفی حدادی طاقانکی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











