فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اسفند 1402

مسلم صادقی

تصویر تست
تصویر تست

مسلم صادقی

هم صحبتِ دیوارم و بی پنجره، چون گور

دریاب از این سـایه ام ، ای حـادثۀ نـور !

از غربتِ این فاصـله ، نزدیک به وهم ایم

چون خاطره ای دور ،که در آینه ای کـور

یک عمــر،خـیالات تنـیدیم و ندیدیم

این پیـله ،پر و بالِ رهـایی نشد از تـور

جز شـوق، نیاویخت بهـار از تنِ این باغ

پا ییـزِ تو کـو؟تا بتکـا نم سری از شـور

با سـاز تو ، دمســازِ فــرازیم و فـرودیم

از شوق به دلتـنگی و از شـور به ماهـور

من مانده ام و وسـوسـۀ رفـتن و ماندن؛

یا شادیِ این سوگ شَوَم یا غـمِ این سـور

2
سـایه ی ویـرانه ای از آر ز و ها مانده ام

باز با آواری از اوهــام ، تنـها مانده ام

یادگـارِ مهـرِ پاییـزم که از قهرِ بهـــار ،

شاخه ای بی بار در باغِ تمـاشا مانده ام

راهیِ فردای ناپیدای خود بودم، چه شد؟

در میانِ روز های رفتـه ام جـا ما نده ام!

عاشقی فرزانه ام می خواستی، حالا ببین

پیشِ چشمِ کودکانِ عقل ، رسوا مانده ام

کیستم؟پیری که بی عمر ،از جوانی رفته ام

چیستم؟عمری که بی حاصل،به دنیا مانده ام

بی تو چون خوابی پریشان، مانده ام در چشمِ عمر

ای رسـولِ مرگ ،اعجـازی! که ر ؤ یـا مانده ام