دلبری دارم که چشم مست او شیرازی است
کار او با این دل بیچاره ام طنازی است
کار او با این دل بیچاره ام طنازی است
راه او دور است و بیتابم کنار پنجره
هر شب او با نور ماه شبزده همبازی است
صورتش گرد است و لبهایش چو دخت آذری
قد بلند است و دو چشمش مشکی و اهوازی است
می برد دل با هزاران عشوه و افسونگری
او خدای دلبری اما بت لجبازی است
هر زمان پرسيده ام آيا عروسم مى شوى؟
در زبان گويد كه نه اما دلش هم راضى است
#مسعود_اردلان
شاعر مسعوداردلان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











