لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 شهریور 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

مسافرت با اتوبوس مشهد تهران …!

داستانک
مسافرت با اتوبوس  مشهد _ تهران …!
یادش بخیر  من همیشه برای اینکه استرس حاکم بر جلسات بر گزاری کنکور جوگیرم نکنه در فاصله ی سال های ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۵  آزمون قضات شرکت کردم در آن زمان حتما باید برای امتحان به تهران بزرگ می رفتم  شوخی که نبود بعداز کلی به اصطلاح خَر خُونی و خَر فهمی  باید بلیط اتوبوس مشهد _ تهران VIP می گرفتم و خستگی و کُفتگی و گرمای طاقت فرسا و ستون های ممتد سیگار های سر به فلک کشیده و ترانه های قدیمی  حمیرا و مهستی و مرضیه ووو
را تحمل می کردی که آقای راننده ای که قیافه اش را خوب خوب میچِلُندی مواد مخدِّر می ریخت پایین همراه با سبیل های چخماقی  و دستمال های یزدی بزرگی که دور گردن کلفتش
بلا نسبت آقای کر گردن … تو عالم خواب و بیدار بودم و وو که ناگهان سر و صدای یک پیرزن عراقی که از ترس  گویا به خودش شاشیده بود چرا ؟ برای اینکه راننده ی سبیل چخماقی ما یک لحظه خوابش برد و  خواست از اتوبوس کناری اش سبقت بگیره که نزدیک بود از بغل باهم بر خورد کنند و وامصیبتا  بلاخره با هر کُفت و زهره ماری بود به ترمینال جنوب رسیدم خلاصه  با سوار شدن چندتایی خط بلاخره به محل امتحان آزمون قضات واقع درخیام رسیدم چقدر با کلاس و شیک و پیک ساخته بودند که آدم عکس خودش را کف  موزائیک های بزرگ می دید خلاصه دفترچه های آزمون قضات در کنار هر یک از شرکت کنندگان گذاشته شده بود و مقدمات
جلسه با تلاوت چند آیه از قرآن شروع شد حالا می خواهم از تجربیات درس خواندم استفاده ی مناسب ببرم جَلّل خالق  چُرت و پِنیکی می زنم بلاخره وقتی به خودم آمدم و حواسم را جمع و جور کردم دیدم نفر پشتی ام که یکی از شرکت کنندگان آزمون قضات است پایش را به صندلی ام می زد و صندلی ام مثل اینکه تجربه ی تلخ زلزه ی طبس را تجربه کرده بود یک دفعه ناراحت
شدم و به نفر پشت سری ام گفتم : آخه تو قاضی آینده می خواهی بس کن دیونه ام کردی …!
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :