رخت تن این شهر ، دگرباره سیاه است …
شور و شعف و رقص و خوشی ، خنده ، گناه است!
شور و شعف و رقص و خوشی ، خنده ، گناه است!
هی اشک و سر و سینه زنی ،منبر و روضه
در خوبترین تکیه، عزاخانه به راه است !
مسکین و غنی فرق ندارد که در این ماه …
هر کودک کاری سر این سفره چو شاه است؛
مردم همگی در پی احسان، طلب فیض،
پیدا شدن ظلم همان سوزن و کاه است !!
….
ای کاش همیشه همه جا بود محرّم…
اینگونه که پاکیزه دل و پاک نگاه است !
ای کاش کمی خوب بماند پس از این ماه !
از اینهمه خوبی که به هر کوچه سپاه است …
فردا که محرّم رود افسوس دوباره
هر یوسف زیبا صفتی در ته چاه است !
کنعان شود این شهر و برادر به برادر
بدتر کند از گرگ و دو صد توبه تباه است !
شاید که نباید به زبان آورم این را …
شادم که دوباره به تنم رخت سیاه است !!
#مریم_صفری
شاعر مریم صفری
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










