رفتی مرا تنها ؛ رها کردی در این دنیا ؛ میان موجی از غم ها ؛ چه گویم من خدایا!
با من بگو آخر ؛ ز چه چندین جفا کردی ؛ دلت از من جدا کردی ؛ جهانم پر ز غوغا…
با من بگو آخر ؛ ز چه چندین جفا کردی ؛ دلت از من جدا کردی ؛ جهانم پر ز غوغا…
داغی نهادی به قلب شکسته
مهرت همی بر دلم بنشسته
باز آ ! ببین ! زرد وُ زارم
روزم چو شب رفته رو به سیاهی
از من کلامی نمانده جز آهی
موجم… بسی بی قرارم
اندوه من آن کرشمهء تو
اشکم ز آه وُ ز عشوهء تو
اینک جدایی ز مهر وُوفا
دارم نشانی ز دشنهء تو…
هرشب سرشکم ز دیده روانه
دارم تمنا شَوی سویِ خانه
نامهربان! بس کن این قهر
بیند خدا هر دم این دل سنگت
مهر دروغ ؛ شیوهء پرِ جنگت
روزی بنوشی همین زهر …
شاعر مریم اقبالیان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











