مرد کار …
عادت نداشت خسته شود مرد کار بود
دستش شبیه جیب کتش شوره زار بود
بابا شبیه چشمه و بابا شبیه رود
بابا شبیه آبی دریا کنار بود
دارا نبود مثل پدرهای دیگران
با مادرم همیشه ولی او ندار بود
یک ظهر داغ با تن در تب نشسته ای
دیدم که نبض ملتهبش بی قرار بود
مادر چقدر جوش پدر را همیشه داشت
مادر همیشه یک زن ِ چشم انتظار بود
آنقدر خون نداشت که خون جگر شد و
مادر به گریه گفت که بابا انار بود
سفره شکست سقف فرو ریخت مادرم
حالش شبیه شعر قبانی نزار بود …
اخبار عصر سطر سیاهی زد و نوشت
در معدن جنوب خدا انفجار بود
#زینب_حسامی


