برای بودن با تو…چقدر مردانـه می ماندم
کنار روزهای سختت،منم دیوانه می ماندم
کنار روزهای سختت،منم دیوانه می ماندم
پر از آشـوب یک رازم که میدانـم تـو میدانی
مرا دوستم نداری تو،ولی مستانه می ماندم
صـدای خنـده هـای تـو؛ دمیـده در رگ و جانـم
کسی را دوست داری تو،ولی بیگانه می ماندم
شـکـوه عشـق زیـبایـت،طبیـب دردهـایـم بود
مرا از خود میرنجاندی،ولی شرمانه می ماندم
سلامـت می دادم هر روز،به امید نگـاه تـو
گدای خانه ات بودم،ولی شاهانه می ماندم
نخواستم که بدونی تو،چه احساسی بهت دارم
مثال شمع می سوختم،ولی پروانه می ماندم
تمـام آرزوی مـن فقط مـانـدن کنـارت بـود
تو سهم یک نفر بودی ولی رندانه می ماندم
شاعر محمود کریمیان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











