برف قلبم آب شد یکباره با جادوی چشم
گفتی از آبی چشمانت بگویم ،،روی چشم
گفتی از آبی چشمانت بگویم ،،روی چشم
بس که گل کردند هر سو نرگس چشمان تو
مست کرده عابران کوچه ها را بوی چشم
پلک بر هم میزنی از دور شاید غافلی
زیر و رو کرده ست دنیای مرا سو سوی چشم
در هوای گرگ و میش عصر های انتظار
هر پلنگی را به دامش می کشد آهوی چشم
عاشق آن لحظه های ابری و بارانی ام
شعر چشمت را ببارد چشم رو در روی چشم
این تب عشقی که افتاده به جانم را فقط
مرگ درمان می کند یا مرگ یا داروی چشم
#محمد_مهدی_سلیمان
شاعر محمد مهدی سلیمان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











