مانند من بی سر و سامان که نبودی
زندانی ی یک روح پریشان که نبودی
زندانی ی یک روح پریشان که نبودی
هر روز به دنبال خودت در شب باران
بیتاب تر از ابر بهاران که نبودی
شهری شده دیوانه ،خداوند گواه است
من نیز شدم از تو چه پنهان که نبودی
در دفتر شب شعر تو را زمزمه کردم
شد خانه پر از یاد تو با آنکه نبودی
از ماتم دوری تو چون شمع چکیدم
در ظلمت آن شام غریبان که نبودی
یک عمر گذشت و به سحر نیست امیدی
امشب بنشین پیش من ، ای آنکه نبودی
#محمد_مهدی_سلیمان
شاعر محمد مهدی سلیمان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











