
ناز عشق…عزل های عارفان باباباقر..502
گفتا که بشکنم من ، جام میِ شما را
گفتم تو بشکن این جام ،من سر دهم جفا را
گفتا که غمزه هایم ، شد رهزن دل تو
گفتم بیا رها کن ،هم ناز و هم ادا را
گفتا به ناز و غمزه، دیوانه یا که مستی
گفتم نگاه چشمت ، جادو نموده ما را
گفتا که در چه فکری ،این عاشقی رها کن
گفتم بیا به پیشم ، پایان ده این عزا را
گفتا بهای یاران ، اشکست همچو باران
گفتم اعوذ باللله، این باده ی بلا را
گفتا رها نما تو ، چون موسی این عصا را
گفتم دویدم عمری ، این مروه و صفا را
م ب انصاری دزفولی
شاعر محمد باقر انصاری
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











