لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 18 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

محمدقزلباش(پارسا) – یک جرعه شراب

شب قدر است و دلم تشنه ی یک جرعه شراب
نه شرابی که کند خانه ی اندیشه خراب
قلب من تشنه ی آن جام پر از نور خداست
جام چشمی که در آن نیست جز اندوه کتاب*
چشم آن ساقی سرمستِ تماشای خدا
آنکه محراب در آغوش وی آموخت صواب
آنکه قرآن به بهین بودن او داد گواه
بهر دیدار خدا ریش به خون،کرد خضاب
این وضویی است که مردان خدا ساخته اند
خونشان گاه شهادت بشود چشمه ی آب
او که آیینه ی ذات است دلم برده ولی
در میان من و او گرگ هوس هست حجاب
کاشکی پرده دری یافت شود در شب قدر
تا نباشد دگر او در نظرم مثل سراب
کاشکی چشم مرا مهلت دیدار دهی
لحظه ای رخ بنما در دل آشفته ی خواب
ذهن من مملو از اندیشه ی ظلمت زده است
یک شب ای ماه به این ذهنِ شب اندیش بتاب
می که ام؟ شاعر مستی که در این لحظه ی بکر
نام گل برد و سرودش شده مانندِ گلاب
عطر عشق تو که پیچیده در این شعر رقیق
مست کرده ست رفیقان تو را چون مِیِ ناب
من به آواز مَلَک گوش سپردم که تو را
می ستایند و ستانند دل از مست و خراب
گه ندانم که علی هست خدا یا که خدا
در علی کرده تجلی که شده باب تراب
شب قدر است بیایید دعایی بکنیم
یا رب از چهره ی محبوب برانداز نقاب

شاعر محمدقزلباش(پارسا)

بخش غزل | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات