روسرى سر کردنت دل را هوايى مى کند
گيسوانت در اسارت خودنمايى مى کند
گيسوانت در اسارت خودنمايى مى کند
دم به دم از شهر دارد يک نفر کم مى شود
زلف افشانت ز بس آدم ربايى مى کند!
دلبرم,بانوى شعرم از تب زيبايى ات…
ماه,شبها مضطرب اينجا گدايى مى کند
من مسلمان نگاهت گشته ام بيهوده نيست
ياد تو در سينه ام هرشب خدايى مى کند
بوسه مى خواهم عزيزم طعم لبهايت خوش است؛
معذرت!گاهى دل من بى حيايى مى کند
جسم و جان تو غزل خيز است و اينک شاعرت
گوشه اى از اين غزل را رونمايى مى کند….
#محسن_مفرح 94/11/25
تبريز
شاعر محسن مفرح
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











