لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 26 بهمن 1404

پایگاه خبری شاعر

مجید مبلّغ ناصری – حیرانی قلم و غزل

‍ گلو سرشار از بغض و هوای چشمها باران
قلم در دست من گیج و غزل از لحن من حیران

میان حنجره پوسید از بس بسته ام لب را
غزلها در درون سینه ی من  میکنند عِصیان

نه دل کوتاه می آید نه عقلم میکشد پا  پس
دریغ از عشق و آزادی امان از حس نا فرمان

فریب خنده فهماندم که اول از همین آدم
قشنگ آموخت درس وسوسه ، شیطان

حصار بودنت را در خیالم شُکر میگویم
چه حد خوبست این زندان چه با مهر است زندانبان!
 
چه میدانند از داغ شقایق در کویرستان
اقاقی ها که حالا سر برآوردند از گیلان

من  از پاشیدن افکار نامانوس ، می خوانم
شبی از بی پناهی ها شوم آواره ی تهران

تو را در خویش خواهم جُست ، دور از واقعیت ها
همین نوع نوشتارم نشانها دارد از هذیان

بیا یکبار دیگر در قمار عشق بازی کن
برنده میشوی راحت بیا این گوی و این میدان


شاعر مجید مبلّغ ناصری

بخش غزل | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات