من که ازعاشقی بوی نبردم
به آتش سوختم و آبی نخوردم
چو مار بر گنج نشسته و سودی نبردم
زدرد وغم آخر جان در نبردم
بیا عشق مرا از غم جدا کن
به آبی سیراب این تشنه لب کن
به گنج و کیمیای عشق این مرده حی کن
به آتش سوختم و آبی نخوردم
چو مار بر گنج نشسته و سودی نبردم
زدرد وغم آخر جان در نبردم
بیا عشق مرا از غم جدا کن
به آبی سیراب این تشنه لب کن
به گنج و کیمیای عشق این مرده حی کن
شاعر مجتبی جهانیان
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










