“راز چشمان مرا ناگفته خواندی بارها”
می نوازی تار دل با زخمه ی گیتارها
می نوازی تار دل با زخمه ی گیتارها
باز باران نگاه و نرگس چشمان تو
می خرم شیراز نازت بر سر بازارها
می رسد فصل طلوع عطر یاس و رازقی
عشق یعنی با تو رفتن در دل گلزارها
حال من خوبست اما باتو عالی میشود
زنده گردد خاطرات و عطر گندمزارها
در ضریح چشم تو همچون کبوتر میشوم
می زدایی از درونم غصه و زنگارها
می خورد باران نامت بر نگاه پنجره
چترخیس و دست تو با بوسه وتکرارها
خط دستانم ببین و شعر چشمانم بخوان
راز دست وچشم من ناگفته خواندی بارها
#مجتبی_باقی
شاعر مجتبی باقی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











