باران گرفت و دیده تر آفریده شد
با نقش گُل به کوه؛ اثر آفریده شد
با نقش گُل به کوه؛ اثر آفریده شد
انسان همیشه در پی حرف قشنگ بود
این گونه بود شعر و هنر آفریده شد
خوش بود آدم و حوّای دل نبود
سیب لبان و عشق و گهر آفریده شد
آدم که از بهشت به یکباره رانده شد
آمد به این زمین و ضرر آفریده شد
زنبور بود،سوره نمل و درخت و گل
شیرین نبود چای و شکر آفریده شد
هابیل را در صف میدان و امتحان
قابیل سر برید خطر آفریده شد
نمرود بود و بت و کفر و معصیت
آمد خلیل و به ناگه؛ تبر آفریده شد
آرام بود حال زمین خستگی نداشت
ناگه در این میانه ظفر آفریده شد
دیوانگی و قتل بشر ابتدا نبود
جنگی میانه درگرفت زر آفریده شد
در درس و در کتاب ؛علوم جدید و بکر
این گونه بود که تیر و سپر آفریده شد
فریاد همسر من :”شاعری بس است”
شعرم تمام؛ توپ و تشـر آفریده شد
#مجتبی_باقی
شاعر مجتبی باقی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










