ما را کمی صبور اگر آفریده بود
احساس کالمان دم آخر رسیده بود
هر لحظه در برابر تلخی روزگار
شیرینی رسیدن خود را چشیده بود
افسوس در دو روزهی عمری که داشتیم
حسرت همیشه نقشه ما را کشیده بود
سرزندگی ،نشاط ،دو فنجان قرار را
ای کاش بیملاحظه دل سرکشیده بود
ای کاش حُسنِیوسف گلدان زندگی
مصری به وسعت لب پرخنده دیده بود
ما مردمان عصر هیاهو غریبهایم
با عشق با نگاه کسی که “پدیده” بود


