قالب شعر: چهار پاره
لندهور
‘-‘-‘-‘-‘-‘
سرو قدی خوش کمر
دیدمی ا ز راه دور
هیچ مشخص نبود
تا که بیامد حضور
،،
دایره ئ روی او
بدر تمام پر ز نور
گردن افراشته اش
شیروعسل در بلور
،،
چشمای بادام گون
تلخ تمایل به شور
لشکر مژگان به صف
بیشتر از سلم و تور
،،
ارزش هر تار مو
درهم و لیر و کرور
شکل خرامیدنش
کبک نمودی مرور
،،
گفتمش ای حوروش
لب زچه کردی قطور
نرم بگیرم بغل
گرم چو نان در تنور
،،
عاقبت این خانه را
لانه موش ست و مور
چاه زنخدان ویل
پر بکند خاک گور
،،
ژیپ دهن باز کرد
خنده بزد از غرور
چشمک ریزی پی اش
اینتر رمزِ عبور
،،
گفت که حاجی منم
آدمی هستم نه حور
این قصه بگذار تا
گرد شویم در نشور
،،
داد شنیدم بلند
خواب پریدم به زور
گفت که ای نره غول
ظهر شده لندهور
،،
،،حاجی اکبری،،


