قهرمان
-،-،-،-،-،-
قهر کرده آسمان و خاک داده پاسمان
قهر کرده لیقه با نی با قلم قرطاسمان
قهر گاو و خیش باهم قهر قوم و خویش نیز
قهر باران با زمین وقهر ما با داسمان
قهر کرده بلبل و گل قهر زنبور و عسل
لب ترک لیمو شده وخون به دل گیلاسمان
شیر از پستان خشکید بچه از مادر رمید
مار بر ضحاک رویید کشته شد مرداسمان
بارها ما تاس انداختیم بر نرد و نشد
شیش خوشبختی نیامد روی بخت تاسمان
چوب کرده لای چرخ زندگی این مشکلات
وقت آنست که درآریم تایر زاپاسمان
راست گفتند اینکه قهر آسمان از فعل ماست
قهر ما باشد دروغی بیشتر بر راسمان
قهرَمان آنست که پایان می دهد بر قهرِمان
قهرِمان بازی گرفت ایندفعه با احساسمان
___
حاجی اکبری


