پر کرده ای اژ عشق فضای قفسم را
پیوند زدی با نفست هر نفسم را
هم پل زده ای از دل من تا غزل و شعر
هم روح شدی هر غزل تازه رسم را
هر منظره ای بود به یک گوشه نشستی
از زاویه عشق ببین تیر رسم را
آغوش تو و حسرت یک باغ خیالی
آخر به خزان می سپرم این هوسم را
مشتاق تر از من به قفس هیچ کسی نیست
پر کرده ای از عشق فضای قفسم را


