فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

قصیده در مرثیه استاد حسین لاری پور

از چشم نرگسان که بشوید غبار غمجز اشک دیدگان به کف روضه ارماکنون جهان و باغ به سوز است اندرونچون آتشی که شعله عیان آورد زغماو چون خلیل رسته ز آتش به با…

از چشم نرگسان که بشوید غبار غمجز اشک دیدگان به کف روضه ارم
اکنون جهان و باغ به سوز است اندرونچون آتشی که شعله عیان آورد زغم
او چون خلیل رسته ز آتش به باغ گلنمرود وار گشته جهان را غمش رقم
عالم یکی دم است و چو بینید آن جهاناینجاست دار فانی و آنجاست ملک جم
عنقا صفت به خویش زد آتش چو نیک دیدمینوست در بقا و به گیتی بود عدم
نی گفتم این غلط که نه خود سوخت جان خویشدر سوخت جان او به یکی جذبه ی صنم
صاحب قلم ادیب و سخنور به دیده اوستگویم دریغ خویش که نادیدم آن حرم
آری حریم دوست بود جان عاشقانچون می رود جهان به سلامت در این الم
گفت آن خدای جز به گنه نعمتم دریغناید چه کرده ایم و بشد از کف این نعم
کفران نعمت این گنهی باشدم عظیمنعمت برفت چون که نهد این گنه قدم
قدر هنروران نه به تخت است و ملک و جاهپاس هنروران نه به سیم و زر و درم
زیور بر این کسان گهر شعر سفتن استنی چون ملک به کثرت خدام و بر حشم
رفت از دیار یزد دریغا چنین ادیبفخر ادب حسین که عِلم است را عَلَم
نی خیمه ی عزای غمش یزد را بودبل هر کجا که درنگری گشته زو خیم
صورتگری که نقش چمن بر ورق نهادو آن شاعری که فخر کلام است در عجم
گویم دریغ رفت زعالم یک اوستادنی عالمی است چون نگری نیک چون حَکم
وصف غمش لسان مرا نیست زآنکه یزداز کف بداده است چو غواص در به یم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج