فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 14 اسفند 1402

قسم به جان تو ای عشق ، ای تمامی هست،نصرالله مردانی

قسم به جان تو ای عشق ، ای تمامی هست،نصرالله مردانی

قسم به جان تو ای عشق ، ای تمامی هست

كه هست هستی ما از خم غدیر تو مست

 

در آن خجسته غدیر تو دید دشمن و دوست

كه آفتاب برد آفتاب بر سر دست

 

نشان از گوهر آدم نداشت هر كه نبود

به خمسرای ولایت خراب و باده پرست

 

به باغ خانه تو كوثری بهشتی بود

كه بر ولای تو دل بسته بود صبح الست

 

در آن میانه كه مستی كمال هستی بود

به دور سرمدی ‌ات هر كه مست شد پیوست

 

بساط دوزخیان زمین ز خشم تو سوخت

چو در سپاه ستم برق ذوالفقار تو جست

 

هنوز اشک تو بر گونه زمان جاریست

ز بس كه آه یتیمان ، دل كریم تو خست

 

ز حجم غربت تو می‌ گریست در خود چاه

از آن به چشمه چشمش همیشه آبی هست

 

هنوز كوفه كند موی از غریبی تو

زمانه از غم تنهایی ‌ات به گریه نشست

 

دمی كه خون تو محراب مهر رنگین كرد

دل تمامی آیینه ‌ها ز غصه شكست

نصرالله مردانی