هراسي سخت دارم از نگاه مغرض جاهل
نميخواهم كه باشم همسخن با مغرض جاهل
فراوان روزها بگذشت از روزي كه خوردم تير
من و دردُ و عذابِ نيشهاي مغرض جاهل
تمام زهرهايش را كند خالي ولي با كين
تماما كينه ، در زشتي وجودش مغرض جاهل
ندارد رحم بر حالم نخواهد شاد اين حالم
ولي هر روز ميخواهد كه باشد بر دلم قاتل
خدايا قلب بيمارش ، تواني كرد تيمارش
وليكن با خدا هم جنگ دارد مغرض جاهل
در اين هنگامه او در آتش است و سخت ميسوزد
نميداند جهنم از همين جا ، جاي دارد مغرض جاهل
گرت رندي كني اي جان خدائي سينه خالي كن
كه دارد سينه ي پر كينه هر دم مغرض جاهل
نميخواهم كه باشم همسخن با مغرض جاهل
فراوان روزها بگذشت از روزي كه خوردم تير
من و دردُ و عذابِ نيشهاي مغرض جاهل
تمام زهرهايش را كند خالي ولي با كين
تماما كينه ، در زشتي وجودش مغرض جاهل
ندارد رحم بر حالم نخواهد شاد اين حالم
ولي هر روز ميخواهد كه باشد بر دلم قاتل
خدايا قلب بيمارش ، تواني كرد تيمارش
وليكن با خدا هم جنگ دارد مغرض جاهل
در اين هنگامه او در آتش است و سخت ميسوزد
نميداند جهنم از همين جا ، جاي دارد مغرض جاهل
گرت رندي كني اي جان خدائي سينه خالي كن
كه دارد سينه ي پر كينه هر دم مغرض جاهل
شاعر قاسم رندی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










