فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 اردیبهشت 1403

فلسفه و من

محمد رضا محمودی

پر پیچ ترین کلاف دنیا باشی

بر تارک تیز قاف دنیا باشی

سیمرغ ترین قصه ی عطارم من

چشمان تو را به دست می آرم من

خیام ترین کوزه ی عالم شده ام

مجنونم و چون بید جنون خم شده ام

ای سیب بیا بار دگر خامم کن

در آخر این معصیت احرامم کن

ولله خدا پرده ی عصمت ندرد

ما را به جهنم تر از اینجا نبرد

برگرد و چنان خضر بقا آبم باش

آرامش این خاطر بی تابم باش

تعبیر ترین مرحله ی خوابم باش

در تیره ترین ثانیه مهتابم باش

من دل به تماشای تغزل بستم

باران شدم و روی دلت پل بستم

باران که شدی حال مرا می فهمی

در پنجره ابطال مرا می فهمی

در شیشه ی این پنجره بازی بخوری

یک بغض به دنیای مجازی بخوری

می فهمی از این غار مثل می بارد

بر قامت هر حنجره گل می بارد

مجبور به شرط انتحارم نکنید

در این قفس تنگ حصارم نکنید

از فلسفه تا سفسطه بارم نکنید

من آدمم اینگونه حمارم نکنید

با نیچه ترین شکل تو مشکل دارم

هی فلسفه بی خیال من دل دارم

بخش مثنوی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: سایت شعر ایران