داستانک
فقط به خاطر یک آینه بغل …!
مهرداد تازه ماشین خریده بود و علاقه ی زیادی به ماشینش داشت که ناگهان یک موتور سوار باسرعت آمد که از مهرداد قصه ی ما سبقت بگیرد و عبور کند که به آینه بغل ماشین مهرداد برخورد کرد و آینه ی ماشینش شکست مهرداد پا را روی پدال گاز گذاشت و به موتوری رسید و موتوری به زمین خورد و سالی است که جان به جهان آفرین تسلیم کرد و مهرداد داستانک ما هم به دادگاه احضار شد و پس از محکومیت اش به جرم قتل به دار مکافات آویخته شد فقط به خاطر یک آینه ی بغل بیشتر نسبت به اعصاب خود مسلَّط باشید …!
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی






