فصل پنجم
یه تاج بخت ز طلا بینم
در تخت پر از جلا شینم
زمین گستر است زیر پای و گامم
طعام شیرین است در کام و شامم
این چهار باب را که بود بانی ؟
نورانا ز فصل هایت چه دانی ؟
ای عامل این واره ها
ای حلال این چاره ها
در دریاچه هایعشق و بی قراری
در باغ کینه و نفرت و بی بهاری
رسیدی و شنیدی گلبانگ مرا
چیدی ثمر و کردی بهرنگ مرا
فصل آخر بی تو چه گذرد برمن ؟
چه فرمانی چه کاری آورد برمن؟
فصل آخر فصل تنهایی و ویرانی است
موسم فرتوتی و بیماری و بیکاری است


