-
زینب
خانه لبریز است از بی مادری
نصفه نیمه مانده کار اخری
نظم واسایش چوگنجشکی پرید
ان یکی رفته می امد دیگری
پشت در زنها میان پچ پچه
گفته اند از بی کسی ،بی یاوری
گیسوان مادرش را بوسه زد
داغ و تب دارند زیر روسری
اشک از چشم پدر بردامنش
ریخت و پرسید: زهرا بهتری؟
باد در دالان هیاهو می کند
خون خاکستر نشان پشت دری
کاشکی احوال مادر خوش شود
ارزوی چارساله دختری.


