من صلح و آشتى و صفا، بر در آورم
عشقم مدد كند، همه غم ها سر آورم
يك شعلهٰ ز عشق بگيرم ز “شمس دين”
صد قلب مرده زان، به آتش درآورم
سازم به عشق قبلهٰ “شاخ نبات” را
طرح جديد و “حافظى” نو، ديگر آورم
“خيام” وار وسوسه هايت برم زسَر
در يكدمت فراغ، زخير و شر آورم
بوداى صلح، بر دل و جانت چو نشانم
صد “غلغله” اى شهر بدورت برآورم
عشقم! قسم، عتاب نمودى دگر به من
از بوسه، بر قشنگِ لبت، كيفر آورم
جام شراب عشق، كشم بر در مسجد
صلح و سكون و عشق ز هر منبر آورم
با خنده ام، قسم چو بيايم ببزم تان
بيرون, زهر غم، ز دل مُضطَر آورم
شمشير ها شكن، كه خرابات و رند و مست
بر بيعت خليفهٰ عشق يكسر آورم
بگشايدم رهى، كه بيايم به شهر عشق
“شير خدا” كجاست برين “خيبر” آورم
من آن “كهندژى” كه به عشق استوار بود
آزاده ز صد فاتح و اسكندر آورم
“مصلوب” اين سماع تو نفرت گريز بود
آيينه ات، مقابل صد منكر آورم
عشقم مدد كند، همه غم ها سر آورم
يك شعلهٰ ز عشق بگيرم ز “شمس دين”
صد قلب مرده زان، به آتش درآورم
سازم به عشق قبلهٰ “شاخ نبات” را
طرح جديد و “حافظى” نو، ديگر آورم
“خيام” وار وسوسه هايت برم زسَر
در يكدمت فراغ، زخير و شر آورم
بوداى صلح، بر دل و جانت چو نشانم
صد “غلغله” اى شهر بدورت برآورم
عشقم! قسم، عتاب نمودى دگر به من
از بوسه، بر قشنگِ لبت، كيفر آورم
جام شراب عشق، كشم بر در مسجد
صلح و سكون و عشق ز هر منبر آورم
با خنده ام، قسم چو بيايم ببزم تان
بيرون, زهر غم، ز دل مُضطَر آورم
شمشير ها شكن، كه خرابات و رند و مست
بر بيعت خليفهٰ عشق يكسر آورم
بگشايدم رهى، كه بيايم به شهر عشق
“شير خدا” كجاست برين “خيبر” آورم
من آن “كهندژى” كه به عشق استوار بود
آزاده ز صد فاتح و اسكندر آورم
“مصلوب” اين سماع تو نفرت گريز بود
آيينه ات، مقابل صد منكر آورم
شاعر فاضل نصرت
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











