قالب شعر: چهار پاره
غروب خورشید
******
سنان خندان یزید مسرور ، عمر شاد
که خورشید از افق افتاده بر خاک
زمین نالان ، هوا غمگین، دمغ باد
تن خورشید چرا گردیده صد چاک
**
ترک خورده،و خشکیده ، پر از خشم
لب اسب و لب سقا ،لب مشک
به سر و تن ،به دست وپا ، دوتا چشم
گل وخاک و غل وزنجیر ، پر از اشک
**
گرفت سجاد ، گزید زینب، و نالید
به زندان تب ، به دندان لب، به شب آه
دوصد پیکان، و ده نيزه و چند تیر
به تن برخورد و سر بشکافت و زد ماه
**
تمام خیمه گاه گردیده مضطر
خجل شد قتلگاه از قتل ارباب
ز شرم افکنده پایین ذوالجناح سر
شده شرمنده تر از دیگران آب
**
،،حاجی اکبری،،


