چشم در راه تو و غرقِ تمنّای توام
در غزلهایِ شَبَم محو تماشای توام
تو شدی یوسف و یک شهر هواخواه تو شد
دیده بگشا که در این شهر زلیخای توام
تو که در خلوت شب مونسِ غم های منی
از چه پنهان شدهای، گیر معمّای توام
با تو آبادم و گر شهرِ مرا ترک کنی
بی شک آواره ترین لیلی تنهای توام
پیله ای هستم و آزاد شَوم با نِگَهت
گر تو پروانه شوی سوخته در پای تو ام
آه دل خواهترین “آدمِ” بر روی زمین
سیب را در هَوَست خوردم و “حوّای” توام
#بهناز _خدابنده_ لو


