اربعین گشت، چهل روز برفت از رفتن
پسرت درب همان کوچه بپرسید ز من
پدرم کو که مرا بوسه زند از دل و جان
وای من سوختم و لال به ماندم ز سخن
گوهر خوش رخ زیبای پسر مهر بیار
کودکت نام تو را گوید و دایم ز دهن
آه از درد که در سینه من جای گرفت
انفجاری که بُرون آمده از عمق بدن
همگی رفتن و هم دوست هم آن یار وفا
اوف دنیا که گرفتی همه را از بر من
پسرت درب همان کوچه بپرسید ز من
پدرم کو که مرا بوسه زند از دل و جان
وای من سوختم و لال به ماندم ز سخن
گوهر خوش رخ زیبای پسر مهر بیار
کودکت نام تو را گوید و دایم ز دهن
آه از درد که در سینه من جای گرفت
انفجاری که بُرون آمده از عمق بدن
همگی رفتن و هم دوست هم آن یار وفا
اوف دنیا که گرفتی همه را از بر من
شاعر علی محمدی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











