سرگشته بر این بام خرابیم من و تو
همزاد غم و رنج و عذابیم من و تو
همزاد غم و رنج و عذابیم من و تو
شد دل هدف تیر جفای همگی
صاحبدل در خون به خزابیم من و تو
در پیچ و خم موی نگارست دگری
چون کشتی فرسوده برآبیم من و تو
دیوانه در این دار مجانین به وفور
دیوانه ترین فرد ترابیم من و تو
از کار فلک سر به گریبان شده ایم
آواره در این کهنه سرابیم من و تو
لب تشنه دراین سرای نیرنگ و فریب
در حسرت یک جرعه ی آبیم من و تو
اکنون نه جهان وفق مراد من و توست
در میکده هم لنگ شرابیم من و تو
از فرط ستم جان شده دیگر به لبان
وز آتش دل در تب و تابیم من و تو
این قصه ،، مراد،، نامه کند یا نکند
سر مصدر هر شعر و کتابیم من و تو
محمد مرادی پور،،غافل،،
شاعر علی محمدمرادی پور
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











