آن شب پاییز ڪه چشمان تو را دیدهام
رفت به وابسته شدن قلب جفادیدهام
رفت به وابسته شدن قلب جفادیدهام
سِحر نگاهت به دلم یڪدفعه تاثیرڪرد
نطفهے آن شد دل شوریده ڪه زاییدهام
وحشت تنهایےازآن شب زدلم ڪوچ ڪرد
تا به دل از مرهم عشقت، ڪمے پاشیدهام
حسرت لمست همهےروز بهمن چیره بود
دست به موے تو رساندن،،، همهے ایدهام
حال دلم قبل نگاه تو چه آرام بود
شد’بم ڪرمان’پساز آن سینهےلرزیده ام
ڪفتر جلدم، ز دلت، میل رهایے نداشت
چون به پَرَش، دام ز گیسوے تو تاریدهام
تا ڪه دلم بسته به چشمان سیاه تو شد
هر چه به دل زخم زدی، عشق بنامیدهام
دل ڪه از اندوه دورنگے تو آگاه شد
پیچك وابستگےاش را به تو، برچیدهام
لشڪر غم بر دل ناراضےام آوار گشت
تا نتوانم بِرَهانم ، دل رنجیدهام
گر چه به دنیا، همه تعریف ریاے تو شد
لیك چه شبها ڪه به یاد تو نخوابیدهام
#علی_سلطانی_نژاد
شاعر علی سلطانی نژاد
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










