تو گر جبریل عشقی و منم چون روشنای وحی
طلسم عاشقی بشکن بده چنگ نوای وحی
افق را روشنای سرخ زده خون حسین گویا
نشانی بر دلم کرده شفق را چون صلای وحی
به تاج و تخت سلطانی نگر چون درّو یاقوت است
که تاج سروری دارد به دنیا مصطفای وحی
علی را با حسن گویا نوشتند بر در جنّت
حسین فاطمه برگیر کلید انتهای وحی
بلای جعفری گردان به دست پرتوان خود
تو از آتش نجاتم ده به حق مرتضای وحی
شعر از علی جعفری
سروده شده در تاریخ 7مرداد 1387
طلسم عاشقی بشکن بده چنگ نوای وحی
افق را روشنای سرخ زده خون حسین گویا
نشانی بر دلم کرده شفق را چون صلای وحی
به تاج و تخت سلطانی نگر چون درّو یاقوت است
که تاج سروری دارد به دنیا مصطفای وحی
علی را با حسن گویا نوشتند بر در جنّت
حسین فاطمه برگیر کلید انتهای وحی
بلای جعفری گردان به دست پرتوان خود
تو از آتش نجاتم ده به حق مرتضای وحی
شعر از علی جعفری
سروده شده در تاریخ 7مرداد 1387
شاعر علی جعفری
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











