سفره ی دل شده باز و تک وتنها چه کنم؟
بغض شادی و گلوگیر غم ات را چه کنم؟
بغض شادی و گلوگیر غم ات را چه کنم؟
مانده ام در پس دلواپسی و زخم دلی
غصّه ی عاشقی ات را بخورم یا … چه کنم؟
خواستم سربکشم ، شربت شیرینی عشق
تا نبودی ، نشدم سیر؛ خدایا چه کنم ؟
ایستادم ؛ که بیایی و فراموش کنم
نیمه شبها که شدم گریه سر اپا چه کنم؟
آمدم عشق کنی ، در گذر از فاصله ها
بار و بندیل بینداز ، ” بگو، ها !” چه کنم؟
رود باشی و مسیرت ،بشود سد همه جا
بشوم دست به دامان تو ” دریا ” چه کنم؟
مثل صیادم و دنبال غزال غزلم
گرچه درتورخودم ؛ بوده ام امّا چه کنم؟
دوست دارم که بگویم : تو همان یوسفی و
من همان پیرهن پاره و رسوا چه کنم؟
تقدیم به تــــــــو…!
“همین”!
یا علی مدد…
شاعر علی اکبر سلطانی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










