لحظه ها آرامتر بینید ز پا افتاده ام
بگذشت عمر من و دام فنا افتاده ام
وان نشاط شادمانی رفته اندازخاطرم
کززمانی ازجوانی من سواافتاده ام
روزگاری بوده ام چون شمع هرمحفلی
گشته ام پیردیگردرگوشه هاافتاده ام
صحبت من بودمدام دربین دوست وآشنا
بین چگونه این زمان ازیادهاافتاده ام
گشته ام درمانده دیگرآشنایان همتی
شده ام بیمار زاندم من جدا افتاده ام
ساقیارحمی نمابراین پریشان حال من
گشته ام رنجورو در بند بلا افتاده ام
شیر صحرا بودم و ازبیوفاییهای دهر
من کجابودم کنون بنگرکجاافتاده ام
چون عقابی می شکافتم سینه های آسمان
بین تواحوالم زمانی ازسما افتاده ام
من نمیدانم زدست کی بنالم ای(خزان
باهمه حسن وجمال اکنون چراافتاده ام
بگذشت عمر من و دام فنا افتاده ام
وان نشاط شادمانی رفته اندازخاطرم
کززمانی ازجوانی من سواافتاده ام
روزگاری بوده ام چون شمع هرمحفلی
گشته ام پیردیگردرگوشه هاافتاده ام
صحبت من بودمدام دربین دوست وآشنا
بین چگونه این زمان ازیادهاافتاده ام
گشته ام درمانده دیگرآشنایان همتی
شده ام بیمار زاندم من جدا افتاده ام
ساقیارحمی نمابراین پریشان حال من
گشته ام رنجورو در بند بلا افتاده ام
شیر صحرا بودم و ازبیوفاییهای دهر
من کجابودم کنون بنگرکجاافتاده ام
چون عقابی می شکافتم سینه های آسمان
بین تواحوالم زمانی ازسما افتاده ام
من نمیدانم زدست کی بنالم ای(خزان
باهمه حسن وجمال اکنون چراافتاده ام
شاعر علی اصغر تقی پور تمیجانی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










