زندگی با ما سر سازش ندارد باوفا
این همه تلخی ندانم از چه یارم بوده است
خنده ی روی لبم را دیده ای ، اما بدان
نیمه های شب تماما گریه کارم بوده است
من که در دنیا نبودم بار بر دوش کسی
غصه های دیگران همواره بارم بوده است
هرچه بد دیدم فقط گل داده ام دست رفیق
منکه هر زخم زبانی همچو خارم بوده است
بی وفایی دیده ام اما وفا کردم ولی
این همه خوبی چرا پس ننگ و عارم بوده است؟
بعد مرگم شعرهایم را بخوان تا بشنوی
سرگذشت و در گذشتم ، زهرمارم بوده است.
این همه تلخی ندانم از چه یارم بوده است
خنده ی روی لبم را دیده ای ، اما بدان
نیمه های شب تماما گریه کارم بوده است
من که در دنیا نبودم بار بر دوش کسی
غصه های دیگران همواره بارم بوده است
هرچه بد دیدم فقط گل داده ام دست رفیق
منکه هر زخم زبانی همچو خارم بوده است
بی وفایی دیده ام اما وفا کردم ولی
این همه خوبی چرا پس ننگ و عارم بوده است؟
بعد مرگم شعرهایم را بخوان تا بشنوی
سرگذشت و در گذشتم ، زهرمارم بوده است.
علیرضا_مسیحا
۱۹/۰۷/۱۳۹۶
ساعت:۸:۴۰
شاعر علیرضا مسیحا
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











