روزها را زندگی، شب جستجو کن مرگ را
با جنونت ذرهای دیوانهخو کن مرگ را
اشک عزرائیل را بر پیکر جامت بریز
غرق یک پیمانه نه، مست سبو کن مرگ را
محو تصویر چه هستی ترس داری؟ در دلت-
دوستی همراه و مردی بذلهگو کن مرگ را
مرگ را نامی اگر باشد فقط از ترس ماست
عزم استقبال کن، بیآبرو کن مرگ را
بازی دنیا به هر رنگی که باشد فرق نیست
آس حکم زندگی با توست، رو کن مرگ را
گرچه بدنامیست نزد بیدلان احضار مرگ
با قنوت زندگی آبِ وضو کن مرگ را
آشکارا زندگی کردن برایم سخت نیست
-آرزو دارم- برایم آرزو کن مرگ را
با جنونت ذرهای دیوانهخو کن مرگ را
اشک عزرائیل را بر پیکر جامت بریز
غرق یک پیمانه نه، مست سبو کن مرگ را
محو تصویر چه هستی ترس داری؟ در دلت-
دوستی همراه و مردی بذلهگو کن مرگ را
مرگ را نامی اگر باشد فقط از ترس ماست
عزم استقبال کن، بیآبرو کن مرگ را
بازی دنیا به هر رنگی که باشد فرق نیست
آس حکم زندگی با توست، رو کن مرگ را
گرچه بدنامیست نزد بیدلان احضار مرگ
با قنوت زندگی آبِ وضو کن مرگ را
آشکارا زندگی کردن برایم سخت نیست
-آرزو دارم- برایم آرزو کن مرگ را
شاعر علیرضا شاه محمدی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











