برخیز و آتش شعله ور, از تیر مژگانت بکن
هم جن و هم انس و ملک ,یکباره قربانت بکن
معجون عشقی تازه کن ,جانی بده بر مردگان
فکری به حال جام می, با شهد لبهایت بکن
درس طلوعی نو بده, در مکتب لیلا و من
سرمشق عشقی را در این,گیس پریشانت بکن
یعقوب چشمانم شده, از صبر تو لبریزتر
تعجیل معقولی براین, دنیای هجرانت بکن
پاییزیه دشتم کنون, سرسبز دیدارت شده
راهی برایه اسب و آن, دنیای چوگانت بکن
یاایهاالساقی شده, فاله سحرگاهانه من
اندیشه ای در تهمت و, دنیای بهتانت بکن
از شهر عشقت میروم, چون خسته ام از عاشقی
مکری جدید و نو براین, عشاق فرهادت بکن
هم جن و هم انس و ملک ,یکباره قربانت بکن
معجون عشقی تازه کن ,جانی بده بر مردگان
فکری به حال جام می, با شهد لبهایت بکن
درس طلوعی نو بده, در مکتب لیلا و من
سرمشق عشقی را در این,گیس پریشانت بکن
یعقوب چشمانم شده, از صبر تو لبریزتر
تعجیل معقولی براین, دنیای هجرانت بکن
پاییزیه دشتم کنون, سرسبز دیدارت شده
راهی برایه اسب و آن, دنیای چوگانت بکن
یاایهاالساقی شده, فاله سحرگاهانه من
اندیشه ای در تهمت و, دنیای بهتانت بکن
از شهر عشقت میروم, چون خسته ام از عاشقی
مکری جدید و نو براین, عشاق فرهادت بکن
شاعر علیرضا براتی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











