عشق در ایران زمین گسترده است
عشق در ایران زمین گسترده است
دشمنانش را نگر افسرده است
برنشسته روی تخته پاره ای
تخم مرغی که بدون زرده است
در سرش رویای ویرانی به پاست
خواب می بیند تصرف کرده است
صبح زود آن سیلی محکم نشست
قعر دریا تخته را می برده است
می شود بیدار در حال آن غریق
داد و فریادی بر آن بس خرده است
گردو خاکی کرد طوفانی کند
یک جسد دیدم به آبی مرده است
جزر و مد آب ، شمشیر خداست
زخم ها بر آن جناب آورده است
نیست شد باطل مدارش شد تمام
آنکه خود را بیشتر آزرده است
رنج نابرده کجا گنج آورَد
توصیه نشنید او پژمرده است
می شود روزی به مرغان هوا
درس امروزین ما بی پرده است
رستم دستان به میدان نبرد
نصف بیش از آن کدو را خورده است
همچو روباهی زد او بر کاهدان
آب زیر کاه یاری در ده است
جانفدایانند فرمانبر شدند
زارعی چونان شرر پرورده است


