عریان از نام
بینقاب
نهنگ آسمان،
هر شب مرا میبلعد
تا در افق زاده شوم
در چنین روزی، در نخستین هبوط
لخت و عریان از نام،
آغاز شدم
زمان،
شوکرانِ مرگ را پیشکش کرد
آسمان، عشق را
و زمین، مادرانگی
بیهراس از فردا
شعر میسازم
از جنس جسارت
با جوهری از عصیان
نو شدن، اوج و کمال
و محاق کامل؛
گردش هستیِ ماهانه من
در گذار از بیپروایی
چند قدم مانده
تا خورشید شوم
و در حضور چشمهایت
عریان شوم از نام و نقش…


