فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 خرداد 1403

عبدالحمید بنی اسدی

تصویر تست
تصویر تست

عبدالحمید بنی اسدی

عبدالحمید بنی اسدی متخلص به شوریده کرمانی در سال ۱۳۷۱ در شهر کرمان دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان خود را در شهر کرمان گذارنید. ایشان در سال ۱۳۸۹ در رشته حقوق در دانشگاه بیرجند پذیرفته شد و سرودن شعر را از همان سال اول دانشگاه اغاز کرد و در کلاس درس برای اساتید و دانشجویان، شعرهای خویش را می خواند و البته در ان زمان شعرهایش درون مایه ای طنز داشت که موجب شادی اساتید و دانشجویان و مورد تشویق انان قرار می گرفت. ایشان در سال ۱۳۹۳ در مقطع کارشناسی ارشد در گرایش حقوق جزا و جرم شناسی در دانشگاه گیلان پذیرفته می شود و در اواخر این مقطع به سرودن شعر عاشقانه در قالب سپید و پریسکه روی می اورد و اکثر اثارش را در فضای مجازی به انتشار می گذارد . ایشان علاوه بر  چاپ شعر در روزنامه و مجلات، اشعاری را نیز در کتاب شعر، ما صد و چهار نفر به چاپ می رساند. ایشان همچنین مقالاتی علمی مرتبط، با رشته حقوق به چاپ رسانیده است .
1
چشم انتظار تو بودم
که قاصدک پیامی ز تو ارد
طوفان شدو
قاصدک را با خود برد
و من ماندم و
در انتظار
طوفانی مخالف
2
سوختیم
در اتش عشق
اما در این سوختن
لذتی بود
که ما را به جهنم
وسوسه تر می کرد

3
این تلاش شبانه
برای سرودن شعری فاخر
در وصف تو
صدها قلم از من شکست

4
____________

گفتی دوستت دارم
و من باور کردم
درد من
درد توست

5
___________

چنان به من نزدیک شدی
که خدا به رگ گردن نشد

_6____________

خیالم
تا انتهای جاده رفت
وقتی سرابت را
دید

7
__________

دلم
نیمکت مدرسه هاست
از بس یادگاری دارد

#شوریده_کرمانی

8
در شهر
کنار یک برج پَست
درخیابان
زیر یک چراغ تاریک
در کوچه
لب جویبار خشک
می گشتم
دنبال یار خویش
اما نبود هیچ اثر
در شهر
کنار یک برج رفیع
در خیابان
زیر یک چراغ روشن
در کوچه
لب جویبارِ مملو ز اب
می گشتم
دنبال دلداده خویش
اما نبود هیچ اثر
یادم امد
من خواندم
در کتاب مقدس
همه چیز را
جفت
جفت
افریدیم
گل
قناری
کبوتر
همه چیز را
با هم
افریدیم
می گشتم
دنبال نیمه گم شده
خویش
هر انجا
که دُرنایی
به رقص اید
باز نبود هیچ اثر
دگر نگشتم
به ازای ان اندیشه کردم
و دانستم
که خدا هر انکس
را که بسیار
دوست بداشت
تَک افرید.
#شوریده_کرمانی

پ.ن: دُرنا پرندگانی بزرگ، با پاها و گردنی دراز ، دمی نسبتا کوتاه و بال های درازی و منقاری بلند و شبیه لک لک ها می باشند ، دُرناها در فصل جفتگیری گرد هم می ایند و به رقص می پردازند .
9
وعده جهنم
طعم لبانت را از من گرفت
حال که به انتها امده ام
دانستم
جهنم همان نچشیدن لبانت بود
 
10
به اسمان خیره مانده ام
شب در تاریکی غوطه ور شده
و ستاره ای به من چشمک می زند
سرم را پایین می اورم از شرم
کتابم را ورق می زنم
و به چشمکی که ستاره زد
می اندیشم
می اندیشم به اینکه
چرا وقتی ستاره
چشمک زد
چشمانم را نگاه مهتاب دزدید
به اسمان خیره مانده ام
جیر جیرک ها اواز می خوانند
و صدایی از دور
می گوید
 چشمک ستاره
با همه چشمک ها فرق داشت
#شوریده_کرمانی