ای زخم فرو رفته به قلب من خسته
از دست تو دل خون شد و پای تو نشسته
از دست تو دل خون شد و پای تو نشسته
قانون! به دل آسیب زدن جرم کمی نیست
پس کو دیه ی کامل یک قلب شکسته؟
هشدار که این کوچه نکن راه عبورت
چشمان سیاهی ست که راه همه بسته
لو می رود این ساختگی خنده ام آخر
صیقل نتوان داد سفالی که شکسته
این شیوه نه مردیست که تیری بچکانی
حتی که ندانی که به قلب که نشسته
شاعر عباس کمارجی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











