عاروس
عاروس
**
در نیمه شبی به خواب دیدم
سگ را که نشسته همدمِ گُرگ
روباه که نمادِ حیله کاریست
بنشسته کِنار و می زند اُرگ
.
موش و بَقر و پلنگ رقصان
حمدونه مُدام می زدی لُرک
رقاصِ وسط شدی یکی مرغ
چوباز خروس تازه شد جُنگ
.
طاووس بُدی عروسِ میدان
داماد خری که گشته بود یُورک
ترکیب چنین ندیده بودم
پر ریزد و پشم میشدی کُرک
.
آهسته به گوشِ زوجه گفتم
طاووس ببین چو قالی تُرک
چشمان درشت و گونه ی سرخ
اَمرود نهاده زیرِ هر بُرگ
.
پرهای قشنگ و رنگ وارنگ
خطهای ردیف نقش بر لُنگ
چون مخملِ سبز جامه ی او
در دامن آن بَن است و کَلخُنگ
.
گفتا که صفات نیک طاووس
لازم نبُوَد که می زند بُنگ
کفشای سیاه و زشت عاروس
بینی که به پاش باشدش رُنگ؟
.
یعنی که خر است شوهر او
خر اَنگ نهد و می زند اُنگ
پس حرف نزن بشین آرام
خر به که همان بماندش گُنگ
.
قانع بشدم به حرفِ همسر
آسوده شدم از تَشِ این تُنگ
بیدار شدم ز خوابِ غفلت
خوشحال شدم که بُرده ام مُنگ
**


