طبع جوان
دل به سودای تو بستم که جهانم زیباست
با تو هر لحظه در این دیده، زمانم زیباست
گرچه طوفانزدهام در شبِ تاریکِ سکوت
با طنینِ سخنِ تو، ضربانم زیباست
هر چه از مهر بگویی به دلم بنشیند
از تو لبریز شود تا که خزانم زیباست
چشم بر راهِ طلوعم ز پسِ پردهیِ ابر
با نگاهِ تو در این عرصه، نشانم زیباست
بویِ آغوشِ تو پیچیده در اندیشهٔ من
شعر میجوشد و با طبعِ جوانم زیباست
فکرِ من خانهٔ صد نقش و نگار است، ولی
روشنیبخشِ دلم، روح و روانم زیباست
سایهساری ز محبت به سرِ خسته فکن
تا ببینی که چطور عمرِ گرانم زیباست
تا «امین» دست به دفتر ببرد، بیت به بیت
نامِ تو بر سرِ این سطرِ بیانم زیباست


