ضیافت اندوه
من رنج می کشم به کدامین گناه…ها؟
من رنج می کشم که زنم در نگاه مرد
من رنج می کشم که از این روح ریخته
مردانه اش رسید به من تکه های درد
یک لحظه ریختم ، نفسم بند آمده
اینجا چه می کنیم ! بگو ما چه کاره ایم؟
یک توده ی بزرگ که افتاده در گلو؟
یک مهره ی سیاه در آغوش تخته نرد؟
من چیستم ضیافت اندوه در قلم؟
فصل سیاه مرثیه در بین فصل ها؟
منچیستم بلوغ عطش در لبان عیش؟
شب پرسه های سرفه ی سیگار دوره گرد؟
می چرخم و میان غزل گیر کرده ام!
خمیازه های خسته منم در کبود خود
بی حرف ،بی صدا، به خدا ،فکر می کنم
به گندم و هبوط ،به این اشتباه زرد
می سوزم از صداقت قالوا بلای خود
می سوزم از تشنج تکرار واقعه
بیرون بزن از این تن تسلیم دور شو
هرگز به این زنانگی پوچ برنگرد ….
#زینب_حسامی


